از فهمیده چه فهمیده ام ؟!
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
 

به نام خدا

می گویند بگو از فهمیده چه فهمیده ای ؟! اکر فهمیده بودم انچه را که باید میفهمیدم که الان همان جایی بودم که حسین فهمیده است !

آغوش گرم خدا باز است برای فهمیده هایی که فهمیده اند چه طور باید دشمن را له کنند !

نگو الان دشمن نیست یا اگر هست جنگی نیست که خودی نشان دهیم !

جهاد اکبر جهاد با نفس است تانک و نفر برها و تسلیحات قوی شیطان نفسمان را اگر بتوانیم منهدم کنیم آن وقت حسین فهمیده میشویم !

منظورم این تانک غیبت و دروغ و تهمت است که اگر خوب دفت کنی میبینی چیزی نمانده تا فطرت ات را ویران کند

 اگر نفس اماره ات را منهدم کردی شک نکن که مردی حتی اگر 13 ساله باشی !

 


 
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()
 
13 ساله شو!!
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢
 

بسم رب الکریم

این روزها خوب که نگاه می کنی میبینی  در پس هر کار انجام نشده مان  در پس هر اشتباه مان بهانه مان این  است که هنوز وقت داریم بهانه مان اینست که ای بابا من تازه 18 سالم است من تازه 20 سالم است من تازه 30 سالم است .

وگاهی اوقات چه خوب است اگر یادمان بیاید که در 13 سالگی هم می شود انقدر بزرگ شد که روحت در این دنیا جا نگیرد و با اولین پرواز پر بکشد !

میشود در 13 سالگی انقدر بزرگ شد که آیت الله خمینی ای که  فخر همه ی جهان بود  تحسین ات کند و تو را رهبر بخوانند نه خودشان را !

می شود زود بزرگ شد ! 


 
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()
 
مصاحبه با مادر شهید حسین فهمیده
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱
 

بسم رب الرحیم

مادر شهید :تمام زندگى حسین و داوود خاطره است!

شهید محمد حسین فهمیده


* مادر، شما چگونه از شهادت فرزند دلبندتان اطلاع حاصل نمودید و عکس العمل شما چگونه بود؟

** شبى هوا خیلى سرد بود و من در فکر پسرم بودم که کجاست؟ و چه مى کند؟ و آیا در این هواى سرد وسیله اى براى گرم کردن دارد یا نه؟
صبح ساعت ۸ از رادیو که پیام رهبر اعلام گردید را شنیدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم که نزدیک ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نکند این نوجوان که خودش را زیر تانک انداخته حسین باشد. که دامادمان گفت فکر نمى کنم، این پسر خرمشهرى است، حسین اصلاً تا آنجا نرفته که بخواهد این کار را بکند. شب نیز تلویزیون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا این حسین است که این کار را کرده پدرش در جواب گفت، اگر چنین سعادتى داشتیم که خیلى خوب بود، این پسر اهل خرمشهر است نه حسین. و آن شب گذشت و بعد از یک هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسین را همان طور که خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهید افتخار مى کنم که این چنین فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دین خود هدیه کردم و امیدوارم خداوند این هدیه ناقابل را از من قبول کند.

* شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بودید که: «حاضرم این پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همین طور هم شد. پس از شهادت داوود اولین کلمه اى که به زبان جارى نمودید چه بود و چه احساس و روحیه اى داشتید؟

** خیلى ناراحت بودم ولى راضیم به رضاى خدا. داوودم از على اکبر امام حسین (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم که به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگى را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خیلى هم راضى هستم.

* رفتار و کردار حسین و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه اى صحبت مى نمودید؟

** حسین که دایماً در رابطه با اسلام و دین بحث مى کرد. نه تنها با ما بلکه با مردم هم همین طور بود. اگر مى گفتیم برو نفت بگیر مى گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما مى جنگند آن وقت شما مى گویید برو نفت بگیر» حتى در مدرسه هم در این رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در میوه فروشى کار مى کرد و اعتقاد داشت نباید مادر یا خواهرانش بیرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و مى گفت به هر آنچه امام مى گوید عمل کنید. خیلى ساکت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترک نمى شد پس از این که معافى از سربازى گرفت جاى پدرم به جبهه  رفت که پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسید.

 


 
ادامه مطلب...
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()
 
فهمیده را بفهمیم (قسمت دوم _آخر)
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱
 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

.............و پس از سه روز آنها را مطلع کند .
         
          شهید فهمیده خود را به شهرهای جنوب می رساند و هر چه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که به خطوط درگیری می روند ، برود موفق نمی شود .

 این وضع ادامه پیدا می کند تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و بعد از متقاعد کردن فرمانده آنها عازم جبهه می شود . در این مدت کوتاه پس از انجام کارهای گوناگون به " حسین ریزه " مشهور می شود و پس از مدتی همراه رفیقش " محمد رضا شمس " هر دو مجروح می شوند ولی علی رغم مخالفت فرمانده با حالت مجروح دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد .
         
          در همان روزها یک بار به تنهایی به میان عراقی ها میرود و لباس و اسلحه ای از عراقیها به غنیمت گرفته و برمی گردد. با این حادثه فرمانده گروه به او اجازه ماندن در جبهه را داد .
         
          روزی فهمیده می بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان هجوم آورده و قصد قتل عام آنها رادارد . او در حالی که تعدادی نارنجک به خود بسته به طرف تانکها حرکت می کند ولی تیری به پای او می خورد اما او با همبن وضعیت خود را به یکی از تانکها رسانده و با استفاده از نارنجک تانک را منفجر و خود نیز تکه تکه می شود . تانک که منفجر می شود دشمن گمان می کند حمله ای صورت گرفته و روحیه نداشته خود را می بازد و با سرعت تانکها را رها کرده و شروع به فرار می کند .
         
          رادیو برنامه های خود را قطع می کند و خبر شهادت نوجوان دوازده ساله ای را پخش می کند . این خبر به امام امت می رسد و ایشان در پیامی جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند :" رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید . "
         
          ساعت نه شب که خبر  از رادیو پخش می شود، خانواده مشغول خوردن شام بودند ، مادر حسین می گوید :" این حسین پسر من بوده به خدا حسین بوده " . در روز 24/7/1359 بقایای جسد او را به همراه 24 جنازه دیگر از شهدا به تهران آوردند . پدرش که به تنهایی پیگیر یافتن جنازه او بود پس از تلاش زیاد موفق شد جنازه او را از طریق آثار موی سر او در بهشت زهرا شناسایی کرده و او را تحویل می گیرد و تشییع پیکر پاک او با حضور خروشان مردم انقلابی صورت گرفت .
         
          مزار شهید حسین فهمیده قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 دربهشت زهراست که به نام موقعیت شهید فهمیده نامیده می شود. سه سال بعد داوود ، برادر بزرگتر او نیز در همان جا به او و صف شهدا ملحق شد .

منبع : خبرگذاری مهر



 
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()
 
فهمیده را بفهمیم ( قسمت اول )
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢
 

* بسم رب الرئوف  *    

 میگن برا اینکه مثل کسی بشیم باید اول بشناسیمش باید اول معرفت نسبت بهش کسب کنیم ....حسین را بزرگواری اش را کسی نمیتواند تعریف کند ....اما همین اندک شناسایی هم به از هیچ است !

  حسین دوازده ساله بود که قضایا و حوادث کردستان اتفاق افتاد و التهاب تحرکات و جریانات پاوه و دیگر شهرهای استان کردستان انقلابیون را فرا گرفت . شهید فهمیده نیز که عشق انقلاب و امام در سر داشت خود را به کمیته رساند که به دلیل کمی سن او را باز گرداندند و از او و مادرش تعهد می گیرند که دیگر اجازه ندهند تا او از از کرج خارج شود . اما او در حضور مادرش می گوید : خودتان را زحمت ندهید . اگر امام بگوید به هر کجا که باشد آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خود خدمت کنم . بالاخره تعهد نمی دهد و تنها مادرش تعهد را امضا می کند .
         
          شهید حسین فهمیده در همان روزهای ابتدایی جنگ تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی عراق بجنگد . زمزمه رفتن خود را در خانواده و بین دوستانش می اندازد . در روزهای اول جنگ از ناراحتی غذا نمی خورد . در یکی از همان روزها خود را به یکی از دوستانش می رساند و با او خداحافظی می کند . در همان روزهای شروع سال تحصیلی بچه ها را به مدرسه می برد و برادر کوچکش را به منزل خواهرش می رساند و سه مرتبه از برادرش خداحافظی می کند و به سمت جبهه به راه می افتد . او که از خانه به بهانه گرفتن نان مبلغ 50 تومان گرفته بود پول را به دوستش داده و از او می خواهد که نان بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا آن که مانع رفتن او نشوند...........

ادامه دارد .......


 
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()
 
هنوز هم فهمیده دارد خدا.....!
نویسنده : یه پشت خاکریزی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۱
 

بسم رب الشهدا

8 آبان بود!

همون روزی که نارنجک بست به خودش و رفت زیر تانک دشمن ، دید که دیگه هیچ راهی نمونده میدید که اگه صبر کنه

ممکنه چه نابودی هایی رو ببینه پس عزمش رو جزم کرد و رفت ....حسین فهمیده رو میگم .

اینبار تو فهمیده شو اینبار تو نارانجک ببند به خودت و برو زیر تانک  شیطون ....نکنه همینطور جلو بیاد و تو با چشمای خودت نابودی  پاکی و طهارتت رو ببینی !

دلت رو بزن به دریا ،بزار خدا به ملائکه اش بگه که هنوز هم فهمیده داره !

 


 
comment حرف های پشت خاکریزی ها ()